تبليغاتX
ساحل عشق

ما همسايه ي خدا بوديم


 

شايد مرا ديگر نشناسي ، شايد مرا به ياد نياوري . اما من تو را خوب مي شناسم . ما همسايه ي شما

 


 

بوديم و شما همسايه ي ما و همه مان همسايه ي خدا


 

يادم مي آيد گاهي وقت ها مي رفتي و زير بال فرشته ها قايم مي شدي و من همه ي آسمان را دنبالت مي


 

گشتم ، تو مي خنديدي و من پشت خنده ها پيدايت مي کردم .


 

خوب يادم هست که آن روزها عاشق آفتاب بودي . توي دستت هميشه قاچي از خورشيد بود . نور از لاي


 


انگشت هاي نازکت مي چکيد . راه که مي رفتي ردي از روشني روي کهکشان مي ماند .


 


يادت مي آيد ؟ گاهي شيطنت مي کرديم و مي رفتيم سراغ شيطان . تو گلي بهشتي به سمتش پرت مي کردي


 


و او کفرش در مي آمد . اما زورش به ما نمي رسيد . فقط مي گفت : همين که پايتان به زمين برسد ، مي


 


دانم چه طور از راه به درتان کنم


 


تو ، شلوغ بودي ، آرام و قرار نداشتي . آسمان را روي سرت مي گذاشتي و شب تا صبح از اين ستاره به


 


آن ستاره مي پريدي . آرزويي روياهاي تو را قلقلک مي داد . دلت مي خواست به دنيا بيايي و هميشه اين


 


را به خدا مي گفتي . و آنقدر گفتي و گفتي تا خدا به دنيایت آورد . من هم همین کار را کردم ، بچه های


 


دیگر هم . ما به دنیا آمدیم و همه چیز تمام شد .


 


تو اسم مرا از یاد بردی و من اسم تو را ، ما دیگر نه همسایه ی هم بودیم و نه همسایه ی خدا ، ما گم


 


شدیم و خدا را گم کردیم ....

 


دوست من ، همبازی یهشتی ام ! نمی دانی چه قدر دلم برایت تنگ شده . هنوز آخرین جمله خدا توی گوشم


 


زنگ می زند : از قلب کوچک تو تا من یک راه مستقیم است ، اگر گم شدی از این راه بیا .


 


بلند شو از دلت شروع کن .


 


شاید دوباره همدیگر را پیدا کنیم .


 

+ نوشته شده توسط negin در سه شنبه 17 مهر1386 و ساعت 2:59 |

توراچراهمیشه من شبیه ماه میکشم؟

میان شعر های خود همیشه اه میکشم

تمام غصه های من غم نگفته های توست

وان سکوت تلخ  که نهفته در  نگاه  توست

همیشه چشمهای تو چقدر داد می زند...

و این دل غریب را چه ساده دار می زند....

من از میان خنده ام که یک نقاب بیش نیست

به پاسخی رضادهم:بگوکه جرم عشق چیست

یکی چه خوب داد زد"چه زود دیر می شود"......

بیا که تا نرفته ام.........دلم هنوز می زند!!!!

به یاد خاطراتمان که رفته از خیال تو.............

عجیب قصه ای شده غم من و نگاه تو...........

عجیب خسته ام از این وجودهای پر ریا.........

عجیب دل بریده ام زمردمان بی وفا.............

در ایستگاه زندگی به اخرش رسیده ام........

ومن در این هزار ره...چه رنج ها کشیده ام....

رسیده ام به انتها بیا که دیر می شود..........

دلم ز پستی جهان دوباره سیر می شود.......

+ نوشته شده توسط negin در چهارشنبه 10 مرداد1386 و ساعت 19:57 |

 

+ نوشته شده توسط negin در چهارشنبه 10 مرداد1386 و ساعت 18:28 |

همیشه دوست دارم ای دوست داشتنی ترین من

دوستت دارمـ A

+ نوشته شده توسط negin در جمعه 5 مرداد1386 و ساعت 22:37 |
 
 
ای عشق مدد کن که به سامان برسیم
چون مزرعـه تشنـه به بـاران برسیـم
یـا من برسـم به یار یـا یار به مـن
یـا هردو بمیــریــم و به پایان برسیـم
 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
باز باران بی ترانه                 گریه هایم عاشقانه
می خورد بر سقف قلبم          یاد ایام تو داشتن   
می زند سیلی به صورت        باورت شاید نباشد   
مرده است قلبم زدستت           فکر آنکه با تو بودم
با تو بودم شاد بودم               مثل یه گنجشک کوچک
بی مهاب  پر گشودم               بر سر بامت نشستم
همچو یک عقاب بی رحم       بال من را تو شکستی
توی این شبهای ایران             گریه کردم چون یتیمان
مثل یک رویای کوچک         گم شدم در خاطرارتت
کاش هرگز تو نبودی             کاش هرگز من نبودم
 
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
وقتی دنيا اومدي داشت بارون مي اومد. اما اون روز هوا باروني نبود .... اين فرشته ها بودن كه داشتن گريه ميكردند. آخه يكي ازشون كم شده بود.
 
ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ
 
من میخواستم که با تو بمونم تا همیشه اما تو رفتی و نگفتی عاقبت این دل من چی میشه؟ حالا چرا باز برگشتی؟میگی بی تو نمیشه؟ نمیخوامت دیگه برو گمشو از جلوی چشام واسه همیشه روز اولی که دیدمت تو نگات فهمیدم که رسیدم بهت اومدی جلو به من دادی دو تا دستت خندیدی گفتی تنهایی شده بست بگو چرا یه هو عاشقت شدم؟ چرا برای تو زنده میشدم؟ چون تو دست گرمت عشقو دیدم من اونیم که به عشق میخندیدم تو میگفتی عاشق شدی مثل من نترس بیا جلو قلبتو بدش به من حالا بیا بشین پیش من عشق من واسه بوسه از اون لبات من تشنه ام یه هو دلمو گرفتی به بازیچه گفتی اگه دوستم داری بهم ثابت کن همه چی رو بهت ثابت کردم اما تو باور نداری پس حرف ....رو بشنو من میخواستم که با تو بمونم تا همیشه اما تو رفتی و نگفتی عاقبت این دل من چی میشه؟ حالا چرا باز برگشتی؟برگشتی؟ میگی بی تو نمیشه؟ نمیخوامت دیگه برو گمشو  از جلوی چشام واسه همیشه .......... برو که دیگه بی خیالتم فکر نکن نگران حالتم چرا برگشتی؟ بگو چی میخوای؟ بودنم شده واست ارزوی محال یادته زدی دلمو شکستی؟ حالا اومدی میگی بودی تو مستی؟ پشیمونی ولی بدون خودت خواستی برو گمشو برو خیلی پستی .......... برو از پیش من....برو از پیش من
 
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 

غمگین...


شبي غمگين و خسته


                      با دلي در هم شكسته


                                                         درد دل كردم تو را


                                                                           اي بهترين يارم خدا

 

 
 
 
+ نوشته شده توسط negin در یکشنبه 10 تیر1386 و ساعت 13:44 |
 
سلام خوبید عزیزان...
از کسانی که نظر دادن خیلی خیلی متشکرم... محبوبه جان من کلاس سوم کار دانش هستم
از نظرات همگیتون ممنونم...موفق باشید..بای تا آپ بعدی
+ نوشته شده توسط negin در یکشنبه 10 تیر1386 و ساعت 10:1 |

 

سلام دوستای گلم

...سلام به روی ماهتون به چشمون سیاهتون...

خوبیــــــــــــد؟؟؟ امروز آخرین روز مدرسه بود دلم براتون تنگ شده

شاید دیگه شما رو نبینم ولی یادتون نره که من فراموشتون نمی کنم هرگز

م.س.ب.ف.س.م.ن. دلم براتون یه ذره شده

دوستون دارم

 

 

-----------------------------------------

 

+ نوشته شده توسط negin در شنبه 26 خرداد1386 و ساعت 23:51 |
فقط لینک کن و ببین چه عاشقانه میخواند
 
 
 
امیدوارم ازش خوشتون بیاد
نظر یادتون نره
+ نوشته شده توسط negin در پنجشنبه 24 خرداد1386 و ساعت 14:12 |

 

 

+ نوشته شده توسط negin در چهارشنبه 26 اردیبهشت1386 و ساعت 11:55 |

 

زندگی دشت غم است

 شادی اش از روی عیش ماتم است

عمر کوته آرزوهای دراز

کارها بسیار و فرصتها کم است

...........................................................................

زندگی گل زردی است به نام غم

فریاد بلندی است به نام آه

مروارید غلتانی است به نام اشک

 

+ نوشته شده توسط negin در سه شنبه 18 اردیبهشت1386 و ساعت 23:39 |

 

خداوندا

تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا

چه دشوار است

چه رنجی می کشد آنکس که

انسان است و

از احساس سرشار است

                                                              ((دکتر شریعتی))

--------------------------------------------------------------------------------------------------

خدايا:
به هر كه دوست ميداري بياموز كه
عشق از زندگي كردن بهتر است
و به هركه دوست تر ميداري بچشان كه
دوست داشتن از عشق برتر!

                                      ((دكتر شريعتي))

کاش در دهکده عشق فراوانی بود

توی بازار محبت کمی ارزانی بود

کاش اگر گاه کمی لطف به هم میکردیم

مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود

نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم...
چون دنيا يه روز تموم ميشه...

نميخوام بگم که مثل گلی...
چون گل هم يه روز پژمرده ميشه...

نميخوام بگم که سياهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس...
چون شب هم بالاخره تموم ميشه...

نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالی...
چون اب که هميشه پاک نميمونه...

نميخوام بگم که دوستت دارم...
چون منکه اصلا دوستت ندارم...
بلکه من عاشقتم...

چقدر سخته هر لحظه با تو بودن اما از تو دور بودن...

 

+ نوشته شده توسط negin در سه شنبه 18 اردیبهشت1386 و ساعت 23:33 |

 

زندگی گل زردی است به نام غم

فریاد بلندی است به نام آه

مروارید غلتانی است به نام اشک

 

+ نوشته شده توسط negin در سه شنبه 18 اردیبهشت1386 و ساعت 23:20 |

مهربانم

 میدونی که چه قدر واسم عزیز هستی پس به خاطر همین کاری کن که این جدایی هر چه سریعتر تبدیل به وصل ما بشه .

منو تنها نزار . من زندگی را در با تو بودن تفسیر کرده ام پس این تفسیر را بی ارزش نکن ...

-----------------------------------------------------------

خاکستر

شبی غمگین تر از شبهای فرهاد

به یاد لحظه های رفته بر باد

به یاد سروهای سبز و عاشق

نشستم گریه کردم تا شقایق

صدایم یک نیستان بی قراری

غروب و حسرت و چشم انتظاری

به یادت ای عزیز نازنینم!!!!!

شبی تنها و خاکستر نشینم

از آن آتش که شب را شعله ور کرد

چه بر جا مانده جز خاکستر سرد

شکفته یاد گل در گریه هایم

پر از حرفم اگر چه بی صدایم

به سوگت ای چراغ خانه ی دل

چو کولی می روم ، منزل به منزل

که تا شاید ز تو یابم نشانه

ز تو ای شاعره هر چه ترانه

تو را می پرسم از اندوه مهتاب

که می گرید به روی بستر آب

تمام چشم را من جستجویم

مگر یابم تو را در روبرویم..

+ نوشته شده توسط negin در یکشنبه 16 اردیبهشت1386 و ساعت 11:11 |
 

در چشمانت چيست که مرا به سوي خود ميکشد؟

در گرمي دست هايت چيست که دستهايم آنها را ميطلبد ؟

در آينه چشمهايم بنگر چه ميبيني؟

آيا ميبيني که تو را ميبيند؟

صداي طپش قلبم را ميشنوي که فرياد ميزند

((دوستت دارم))

دوست ندارم که بگويم دوستت دارم

دوست دارم که بداني دوستت دارم...

دوست دارم 

 

+ نوشته شده توسط negin در یکشنبه 16 اردیبهشت1386 و ساعت 10:59 |

 

آدم نمیتونه توی زندگیش همیشه توی یک پاراگراف راه بره که ، همیشه معقول رفتار کنه ، مهربون باشه و رفتارای احمقانه ای که از نزدیکترینهاش میبینه به رو نیاره و بگه احترام لازمه .

گاهی وقتا یه نقطه لازمه ، مثل مکثی که بعد از بعضی میزانهای پیانو لازمه ، مثل دستی که وقت نوشتن با نقطه گذاری جاشو تکون میده و از نو یه چیز مرتبط متفاوت تو یه سطر جدید مینویسه .

به نظر من روز قیامت هم خدا بنی بشری رو که این همه تودرتویی داره بر حسب تعداد این پاراگرافها و ربطشون به هم عدالت میکنه . پس اصلن جای نگرانی نیست اگه فازهای رفتاریمون انقدر فرق میکنه .

اون چیزی که این روزها لازم دارم کمی سنگدلیه یا سنگ دلی .

 

+ نوشته شده توسط negin در یکشنبه 16 اردیبهشت1386 و ساعت 10:54 |

 

سلام همگی

امروز دلم بدجور هوای کودکی رو کرده

یادش بخیر ...اون روزای دبستان که زیر درخت مدرسمون من و دوستام ساندویچ هامونو با هم تقسیم می کردیم...چقدر دوست داشتم با اونا خدافظی کنم ولی نشد...دلم براشون تنگ شده ...می خوام براشون یه چیز بگم:

دوستای عزیزم منو ببخشید که با شما خدافظی نکردم باور کنین هر چه یاد اون لحظه می افتم گریه ام میگیره..کاش می شد لحظه آخر شما رو می دیدم..

یاد اون خونمون که وسط حیاط یه باغچه داشتیم که من توش یه درخت کوچلو کاشتم.

نمی دونم الان چی به سر درختم اومده؟؟مرده؟؟یا هنوز زندست؟؟؟

 

یـــادش بخیـــر

 

+ نوشته شده توسط negin در دوشنبه 10 اردیبهشت1386 و ساعت 0:50 |

 

یه دردهایی هست یه غصه هایی هست
خیلی کوچیکه... خیلی
ولی توی دل خیلی جا میگیره خیلی
اصلا همه ی فضای دل آدمو میگیره
قدره یه بغض چند روزه تو دل آدم جا میگیره

اون دردها قصه تنهایه

که خیلی
تلخه

تلخه
تلخه
...

+ نوشته شده توسط negin در یکشنبه 9 اردیبهشت1386 و ساعت 23:5 |

 

+ نوشته شده توسط negin در یکشنبه 9 اردیبهشت1386 و ساعت 22:56 |
 

گاهي وقتا دلت ميخواد تو بغل يكي گريه كني اينقدر كه

خالي بشي بعد اون آدمه هم اصلا نپرسه واسه چي

 اشك ميريزي فقط اون آخرش كه گريه ت تموم شد

 وقتي كه خالي شدي بياد نازت كنه بعد تو سرتو بياري بالا

 ببيني داره بهت لبخند ميزنه ...لبخند مهربوني
چقدر خوبه چقدر آرامش بخشه

هواي خانه دلگير ميشود گاهي
ازين زمانه دلم سير ميشود گاهي

 

+ نوشته شده توسط negin در یکشنبه 9 اردیبهشت1386 و ساعت 22:37 |

 

گاهی اوقات
احتیاج به یه آدمی داری٬
یه دوستی٬
که واسته روبه‌روت
محکم توی چشمات رو نگات کنه
و بزنه تو گوشت
که تو٬ صورتت خم شه و دستت رو بذاری

روی گونه‌ت

و دوباره نگاش کنی
ببینی که خشمگینه٬
ببینی که از دستت عصبانیه
توی اخم صورتش ببینی که دوستت داره
ببینی که دوستته.
که نگاش کنی٬ همون‌جوری که دستت

 روی صورتیه که اون بهش کشیده زده٬
که بهت بگه « تو چته؟ بسه٬ به خودت

 بیا .. تو چته .. »
که سرت فریاد بکشه ..
که تو یه هو بلرزی٬
که بری بغلش٬
که بغلت کنه٬
همون دستی که کوبید تو صورتت

رو بذاره رو سرت٬ توی موهات٬
که سرت رو فشار بده توی گودی‌ شونش٬
که تو چشمات رو ببندی٬
روی شونه‌ش گریه کنی٬
و با خودت فکر کنی که « تو واقعاً چته .. »

 

+ نوشته شده توسط negin در یکشنبه 9 اردیبهشت1386 و ساعت 22:10 |
www.hadikazemiweb.blogfa.com www.hadikazemiweb.blogfa.com

JavaScript Codes